قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

655

تاريخ الفي ( فارسى )

در تاريخ حافظ ابرو مسطور است كه از امام حسن ، عليه السّلام ، روايت كرده‌اند كه در ايّام مرض خود مىفرمود كه مرا دو بار زهر دادند و اين نوبت سيّم است . و جناب ولايت‌مآب خواجه محمّد پارسا در فصل الخطاب آورده كه امام حسين بن على ، عليهما السّلام ، به بالين وى آمده گفت : اى برادر كه تو را زهر داده است ؟ مرا خبر كن تا اگر واقعه [ اى ] رو دهد با او خصمى كنم . گفت : اى برادر ! پدر ما علّى مرتضى غمّاز نبودند و جدّهء ما خديجهء كبرى و مادر ما فاطمهء زهرا و جدّ ما محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، غمّاز نبودند ، و از اهل بيت ما غمّاز نيست . اگر به قيامت خداى عزّ و جلّ مرا بيامرزد تا آن‌كس كه مرا زهر داده است نبخشد ، به بهشت نروم . در بعضى روايات چنين است كه امام حسن فرمود : اى برادر ! اگر با تو بگويم بر قتل او اقدام مىنمايى ؟ امام حسين جواب داد : آرى . پس امام حسن فرمود : اگر [ گمان من ] به آن كس كه گمان مىبرم مطابق واقع باشد « 1 » شدّت نكال الهى به او از حدّ بيش خواهد بود و اگر مطابق واقع نباشد حيف باشد كه كشته شود . و نيز در فصل الخطاب مذكور است كه مردى نزد امام حسن آمد در وقتى كه آن حضرت نان مىخورد . گفت : يا امير المؤمنين ، مرا ده هزار درم وام است . آن حضرت فرمود تا او را هزار درم دادند و نگفت كه بيا نان بخور . گفتند : يابن رسول اللّه ! ده هزار درم بخشيدى و نگفتى كه بيا نان بخور . گفت : بدان خداى جلّ جلاله كه جدّ مرا براستى به خلق فرستاده كه من تا امروز ندانستم كه به كسى مىبايد گفت بيا و نان بخور . و در روضة الصفا مذكور است كه امام حسن ، عليه السّلام ، در ايّام صحّت به خواب ديد كه « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » بر پيشانى او مكتوب است . از اين خواب بغايت خوشحال شد . چون اين سخن به سمع سعيد بن المسيّب رسيد گفت : قددنا اجله . يعنى : نزديك رسيده اجل او . نقل است كه امام حسن ، عليه السّلام ، در مرض موت امام حسين ، عليه السّلام ، را گفت : اى برادر ! چون من بميرم مرا نزد جدّ خود محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، دفن كن ، به شرط آنكه خوف فتنه و خون ريختن نباشد . و اگر مخافت چنين آفتى باشد مرا در بقيع دفن كن . و چون امام حسن ، عليه السّلام ، وفات يافت امام حسين با موالى خود سلاح پوشيدند ؛ چه وهم آن داشت كه مردم نگذارند كه برادر را نزد جدّ بزرگوار خود مدفون سازد . در اين اثنا ابو هريره آمد و گفت : يابن رسول اللّه ، به خدا سوگند مىدهم تو را كه به وصيت برادر بزرگ خود عمل كن كه اين قوم او را نخواهند گذاشت كه در حجرهء پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، مدفون گردد .

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : است . - و .